من قبول کردم دیگه نیستی ولی ...دنیای من با تو یه رنگ دیگه داشت جوری که به تو نگاه میکردم تا اخر دنیا نمیتونم به کسی نگاه کنم تو معصوم بودی
چشمات..نگم از چشمات که انگار یه سیاه چاله توش بود که آدمو تا اعماقش غرق میکرد
اما من برات یه آدم معمولی بود فرقی نداشت چقدر تلاش کنم زیبا و موفق باشم من بهترین آدم دنیاهم که بودم دلت جای دیگه ای بود از بخت من...
دیگه از خدا نمیخوام که برگردی میخوام خوشبخت باشی میخوام از ته دل بخندی از ته دل عاشق بشی و هرچی از خدا میخوای بهت بدم
میخوام اگه پیر شدیم و اتفاقی دیدمت از ۸ال خوبت اشک تو چشمم جمع بشه ...
با اینکه تو به من جفا کردی بی معرفت...