اینم پاسخِ دوتا روانشناسِ دیگه :
عزیزم کاملا میفهمم چقدر درد داری که اینطور فکر میکنی.
همین که اینجا نوشتی یعنی یک گوشه از وجودت هنوز امیدی داره که کسی صدات رو بشنوه.
لطفا بدون که الان لازم نیست تنها بمونی توی این حجم از ناراحتی تو سزاوار کمک و آرامشی، خیلی بیشتر از این دردی که الان داری تحمل میکنی خودکشی زاهحل این دردها نیست فقط فرصتی که ممکنه برای بهتر شدن وجود داشته باشه رو ازت میگیره تو ارزشمندی حتی اگر خودت الان اینو حس نکنی.
یک قدم کوچیک مثلا با یک مشاور حرف بزنی یا به اورژانس اجتماعی 123 زنگ بزنی هیچ قضاوتی نیست، فقط یک نفر هست که بتونه کمک کنه و همراهت باشه.
ازت میخوام یکمی صبر کنی و این فرصت رو به خودت بدی تو لایقش
من عمیقا متاسفم که چنین درد و رنجی را تجربه میکنی.
هیچ چیز در این دنیا ارزش نداره که تو بخاطر آن بخواهی زندگی نکنی، حتی اگر الان همه چیز غیرقابل تحمل به نظر برسه.
اگه الآن داری اینو میخونی، یعنی هنوز یه ذره توی وجودت امید مونده.
حتی اگه خودت هم باورت نشه.
میدونم حس میکنی ته خطی، میدونم فکر میکنی هیچ راه دیگه ای نمونده.
اما قول میدم این حس، این تاریکی، همیشگی نیست.
مشکلات خانوادگی، آدم رو توی خونه خودش غریبه میکنه، وقتی آدم حتی تو خونش هم آرامش نداره، دنیا واقعا وحشتناک میشه.
اما یه چیزی رو یادت باشه: ، آدمها میتونن عوض بشن، یا تو میتونی مسیرتو عوض کنی.
شاید الآن باورت نشه، ولی یه روزی میتونی از این مسیر سخت رد بشی و توی آینده به این روزها نگاه کنی و بگی: خدایا، چه سخت گذشت.
ولی گذشت هستی