بچه ها من با شوهرم بحثم شد دعوا کردیم تو سفر خب جلو همه دیگه تو یک ماشین بودیم من و شوهرم داداشم مامان و بابام ..اشتباه کردیم اوکی ولی
داداشم من و کتک زد که چرا جلوی همه دعوا میکنید شوهرم گرفتش که نزن حق نداری بزنی و... به شوهرم گفت بی غیرتی بی عرضه ای زنت و نمیزنی نمیگی خفه شه ...شوهرم گفت دوسش دارم و هر گز دست روش بلند نمیکنم همین هیچ چیز دیگه هم نگفت فقط مامور آورد گفت شکایت میکنم مثلا بترسونه داداشم و اینا رو چون خیلی بد زده بود بدنم تا یکی دو هفته کبود بود و درد داشتم بعد مامور گفت دعوا نکنید و.. رفت شکایت هم نکردیم
بعدش عذر خواهی نکرد میگفت خوب کردم زدم شوهرم چند باری رفته باهاش آشتی کنه معذرت خواهی کرد که مامور آورد گفت بیا فراموش کنیم هر چی بوده دیگه ولی محل نمیده روش و اون طرف میکنه زورش میاد حتی سلام کنه مامان بابامم باهاش حرف زدن آشتی کن و فلان میگه نه ذات اینا رو شناختم تو سفر اون مقصر بوده طلب هم داره میخواد عقد کنه من گفتم نریم شوهرم میگه واسه مامانت بریم ناراحت میشه
من خودمم محل نمیدم دیگه چون داداشم کوچیکتره چند بار ما پیش قدم شدیم دیدیم طلب داره دیگه نه من محل میدم شوهرمم گفت چند بار رفتم باهاش آشتی کنم محل نداد من خودم همیشه از سر دلسوزی پیش قدم میشدم میگفتم دنیا ارزش نداره الان دیگه گفتم ولش کن باز میگم خوب نیست آدم قهر باشه نمیدونم نمازاش درست نیست و.....؟! چه کنیم به نظر شما