پارت 67
سارا : نه نه عزیزم نگران نباش سپهر صحیح و سالم همین الان از پیشش اومدم /
خب پس چی شده تو منو داری سکته میدی بدتر /
سارا : توروخدا بهار آروم باش من تورو جای خواهر نداشته خودم دوست دارم / خب پس چی شده؟ / داشتم از ترس سکته میکردم
سارا :نمیدونم چطوری بهت بگم بهار عزیزم / سارا خودشو انداخت تو بغلم و بغض کرده بود
سارا : خدا بگم سپهر رو چکار کنه که منو فرستاد اینجا / تو شوک بودم
آروم از زیر زبون گفتم : سارا فقط بگو چی شده /
سارا با گریه گفت : امروز... امروز صبح ساعت 6 سپهر زنگ زد بهم / دوباره گریه کرد که گفتم : سارا تو منو کشتی میشه بگییی/ بچه ام انگار ترس و استرس منو احساس کرده بود هی غلط میخورد و حالت تهوع بهم دست میداد
سارا : بخدا نمیدونم چجوری بگم روم سیاه بابت این خبر / سارااااا/بهار سپهر زنگ گفت از طرف پزشک قانونی باهاش تماس گرفتن گفتن یه زن و یه دختر بچه در اثر تصادف فوت شدن بهش گفتن گویا خانواده همسرتن/ دیگه نفهمیدم سارا چی میگه سرم گیج میرفت فقط دنیا دور سرم میچرخید