بچه ها من یه پدر بدزبون دارم که خییییلی اذیتم میکرد
مادرم یهو سرطان گرفت و دوماه بعد توانایی راه رفتنشو از دست داد و هروز بیمارستان بود و دکتر گفت عمری نداره و جوابش کردن
من براش غذا درست میکردم ابمیوه میگرفتم از لحاظ مالی کمکش کردم ولییییییی اصلا دوست نداشتم خونشون برم چون از اون مرد متنفر بودم هر سری میرفتم فحشم میداد و زر زر میکرد.فقط میرفتم چیز میزایی ک نیاز داشت میخریدم میدادم و برمیگشتم
خییییلی گریه میکرد ک ولم نکن تو خونه خودم از صب باهاش صحبت میکردم تا شب ولی دوست نداشتم بیشتر از ۵دقیقه برم اونجا
بیمارستانم ک هی بستری میشد خودم بچه یکسالمو میذاشتم خونه پیش یکی ک نهار و شام برم بش بدمو برگردم سریع
الان دارم دیوونه میشم خییییلی روزای اخر گریه میکرد ک پیشم بمون ولی وقتی میموندم اون مرد جنگی درست میکرد.مادرم تو ۵ماه فهمیدیم مریضه و فوت کرد
فردا چهلمشه
چون هیچکسو نداشت تمام مراسماش افتاد گردنم سنگ قبرشم با بدبختی گذاشتم
الان هرچی میکنم لحظه ای قیافش ک میگفت تنهام نذار ولم نکن ولی من بخاطر اینکه استرس بش وارد نشه نمیموندم پیشش چون یبار این. مرد کاری کرد خاستم با چاقو بزنمش ک داد و بیداد شد و خیییلی حال مادرم بد شد.الانم ۴۰ روزع خونه مادرم پا نذاشتم هرچی میخاد میدم شوهرم ببره
دلم خیلی برا مادرم تنگ شده
همیشه هواشو داشتم اما.....