اینو بعداز ازدواج فهمیدم.
همسرم تو ناخودآگاهش پدرش رو الگو قرارداده ومثل اون رفتار میکنه.
پدرش به شدت درونگراست وگاهی میره یک ماه تمام تنها توویلای شمالشون زندگی میکنه..
به مادرشوهرم الانا هفته ای یکبار سر میزنه ومیره توهمون ویلا ..
مادرشوهرم خودش خرج خودش رو میداد..وتواین سالها هیچوقت بابت مریضی یا مناسبت ها بهش اهمیتی نمیداد..
همسرمم الان هیچ توجهی به مادرش نداره..حتی دلتنشگم نمیشه.همیشه فقط میگه بابام..وقتی مادرش میگه مریضم اصلا براش مهم نیست ولی کافیه بفهمه پدرش بیماره..مدام بهش زنگ میزنه ونگرانش..
توزندگی بامن هم احساس میکنم اصلا ناراحتی ونگرانی های من براش مهم نیست..الان چندماه من سرکار نمیرم باوجود اینکه همسرممیدونه اونجور که باید حمایتم نمیکنه..
همش میترسم ازاینکه وقتی چندسال دیگه بگذره میخواد چطور بشه؟؟؟