2777
2789
عنوان

خرید طلا قسطی

105 بازدید | 11 پست

جایی رو میشناسید که طلا قسطی بگیرم؟

ماهی ۲۰تومن میتونم پس انداز کنم مبخواستم طلا سوتی بگیرم

ولی الان میگم اگه بشه فعلا ۱۰گرم طلا بگیرم و هر ماه قسطش و بدم

جایی رو میشناسید که هم مطمئن باشه و هم مبلغ قسط ثابت باشه و تغییر قیمت طلا تغییر نکنه باشه؟؟؟

خودم شیرازم فقط از یه طلا فروش پرسیدم که اونم گفت دیگه نهایت دوماهه قسط بندی میکنیم

فکر نکنم عزیز قیمتش ثابت باشه

طلای قسطی با قیمت روزش حساب میکنن

شما الان گرمی بگیری ۲۲ تومن ماه دیگه مثلا گرمی ۲۵ باشه ازتون ۲۵ میگیرن

لطفا يه صلوات برام بفرستين مشكلم حل بشه 💔

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

قسطی اگ بخری باید ب قیمت تابلو بدی همیشه

فرزندم،از ملالتهای این روزهای مادری ام برایت میگویم... از این روزها که از صبح باید به دنبال پاهای کوچک و لرزان تو بدوم و دستت را بگیرم تا زمین نخوری. به کارهای روی زمین مانده ام نمیرسم این روزها که اتاقها را یکی یکی دنبال من می آیی، به پاهایم آویزان میشوی و آن قدر نق میزنی تا بغلت کنم، تا آرام شوی. این روزها فنجان چایم را که دیگر یخ کرده، از دسترست دور میکنم تا مبادا دستهای کنجکاوت آن را بشکند. با ناراحتی و ناامیدی سر برگرداندنت را میبینم که سوپت را نمیخوری و کلافه میشوم از اینکه غذایت را بیرون میریزی. هرروز صبح جارو میکشم، گردگیری میکنم، خانه را تمیز میکنم و شب با خانه ای منفجر شده و اعصابی خراب به خواب میروم. روزها میگذرد که یک فرصت برای خلوت و استراحت پیدا نمیکنم و باز هم به کارهای مانده ام نمیرسم...امشب یک دل سیر گریه کردم. امشب با همین فکر ها تو را در آعوش کشیدم و خدا را شکرکردم و به روزها وسالهای پیش رو فکر کردم و غصه مبهمی قلبم را فشرد...تو روزی آنقدر بزرگ خواهی شد که دیگر در آغوش من جا نمیشوی و آنقدر پاهایت قوت خواهد گرفت که قدم قدم از من دور میشوی و من مینشینم و نگاه میکنم و آه... روزگاری باید با خودم خلوت کنم و ساعتها را بشمارم تا تو از راه بیایی و من یک فنجان چای تازه دم برایت بیاورم و به حرفهایت با جان دل گوش بسپرم تا چای از دهن بیفتد.... روزی میرسد که از این اتاق به آن اتاق بروم و خانه ای را که تو در آن نیستی تمیز کنم. و خانه ای که برق میزند و روزها تمیز میماند، بزرگ شدن تو را بیرحمانه به چشمم بیآورد. روزی خواهد رسید که تو بزرگ میشوی، شاید آن روز دیگر جیغ نزنی، بلند نخندی، همه چیز را به هم نریزی... شاید آن روز من دلم لک بزند برای امروز... روزی خواهد رسید که من حسرت امشبهایی را بخورم که چای نخورده و با سردرد و گردن درد و با فکر خانه به هم ریخته و سوپ و بازی و... به خواب میروم...شاید روزی آغوشم درد بگیرد،این روزها دارد از من یک مادر به شدت بغلی میسازد...!❤️❤️

طلافروشی بهزادی بوشهر پیج دارن ولی برا ضمانت طلا باید گذاشت نمیدونم برای راه دور چه شرایطی دارن ، چندماه پیش گفتن اقساط ۱۲ ماهه هم داریم

°• لطفا درخواست ندید نمیتونم قبول کنم •° مامانی خیلی زود رفتی؛ نمیدونستم اون آخرین تماسمونه، نمیدونستم اون آخرین سفرمونه، نمیدونستم اون آخرین باریه که صداتو میشنوم، نمیدونستم اون آخرین دیدارمونه و آخرین خداحافظی، این یه کابوسه میدونم، بیدار شم مثل همیشه بهم زنگ میزنی مگه نه ؟ ماه من 🌙🖤

ممنون عزیزم فکر میکردم جایی باشه ثابت باشه🙏

نه واسه ما ثابت بود اقساط .. فقط از اول روش ۶ درصد اضافه تر فکر کنم کشیدن ولی بازم ضرر نکردیم ۱۲ بود طلا الان ۲۲

°• لطفا درخواست ندید نمیتونم قبول کنم •° مامانی خیلی زود رفتی؛ نمیدونستم اون آخرین تماسمونه، نمیدونستم اون آخرین سفرمونه، نمیدونستم اون آخرین باریه که صداتو میشنوم، نمیدونستم اون آخرین دیدارمونه و آخرین خداحافظی، این یه کابوسه میدونم، بیدار شم مثل همیشه بهم زنگ میزنی مگه نه ؟ ماه من 🌙🖤

ممنون عزیزم فکر میکردم جایی باشه ثابت باشه🙏

من هرجا میرفتم فقط قسطی ب قیمت تابلو میدادن.قربانت امیدوارم پیدا کنی

فرزندم،از ملالتهای این روزهای مادری ام برایت میگویم... از این روزها که از صبح باید به دنبال پاهای کوچک و لرزان تو بدوم و دستت را بگیرم تا زمین نخوری. به کارهای روی زمین مانده ام نمیرسم این روزها که اتاقها را یکی یکی دنبال من می آیی، به پاهایم آویزان میشوی و آن قدر نق میزنی تا بغلت کنم، تا آرام شوی. این روزها فنجان چایم را که دیگر یخ کرده، از دسترست دور میکنم تا مبادا دستهای کنجکاوت آن را بشکند. با ناراحتی و ناامیدی سر برگرداندنت را میبینم که سوپت را نمیخوری و کلافه میشوم از اینکه غذایت را بیرون میریزی. هرروز صبح جارو میکشم، گردگیری میکنم، خانه را تمیز میکنم و شب با خانه ای منفجر شده و اعصابی خراب به خواب میروم. روزها میگذرد که یک فرصت برای خلوت و استراحت پیدا نمیکنم و باز هم به کارهای مانده ام نمیرسم...امشب یک دل سیر گریه کردم. امشب با همین فکر ها تو را در آعوش کشیدم و خدا را شکرکردم و به روزها وسالهای پیش رو فکر کردم و غصه مبهمی قلبم را فشرد...تو روزی آنقدر بزرگ خواهی شد که دیگر در آغوش من جا نمیشوی و آنقدر پاهایت قوت خواهد گرفت که قدم قدم از من دور میشوی و من مینشینم و نگاه میکنم و آه... روزگاری باید با خودم خلوت کنم و ساعتها را بشمارم تا تو از راه بیایی و من یک فنجان چای تازه دم برایت بیاورم و به حرفهایت با جان دل گوش بسپرم تا چای از دهن بیفتد.... روزی میرسد که از این اتاق به آن اتاق بروم و خانه ای را که تو در آن نیستی تمیز کنم. و خانه ای که برق میزند و روزها تمیز میماند، بزرگ شدن تو را بیرحمانه به چشمم بیآورد. روزی خواهد رسید که تو بزرگ میشوی، شاید آن روز دیگر جیغ نزنی، بلند نخندی، همه چیز را به هم نریزی... شاید آن روز من دلم لک بزند برای امروز... روزی خواهد رسید که من حسرت امشبهایی را بخورم که چای نخورده و با سردرد و گردن درد و با فکر خانه به هم ریخته و سوپ و بازی و... به خواب میروم...شاید روزی آغوشم درد بگیرد،این روزها دارد از من یک مادر به شدت بغلی میسازد...!❤️❤️

یا وام خونگی بگیر اگه توی خانواده یا همکارا جایی مطمعن میشناسی ، یا هرماه در حد پولت یه مقدار طلا بگیر اینجور بهتره.


سمت انلاین و مجازی هم نرو .


طلافروشی های قدیمی و معتبر زیر نظر اتحادیه طلافروشان مرکز شهرتون را پیدا کن چنبار حضوری برو بیا ببین بپرس ،

😊

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2834
2835
2108