یادم نمیاد چی شد فقط میدونم تا سربالایی رو کامل نری به سرازیری نمیرسی
اینقدر اصرار کردم ک منو رها نکن و طرد شدم و ب اوج رها شدن ک رسیدم یهو ب خودم اومدم و منم رهاش کردم
ولی تو این کار رو نکن حسابی سوگواری کن و هر چی تو دلته توی کاغذ بنویس و گریه کن
اون از مرحله ی اهمیت دادن ب احساسات تو عبور کرده و احساسات تو رو نادیده گرفته و دیگه براش مهم نیس
میتونه هزار بار دیگه هم رها کنه زمان بده
فقط صبر و زمان میتونه کمکت کنه و هیچ دوای دیگه ای نداره این درد