یکبار رفته بودم خونه مامانبزرگم کارت مامان بزرگم رو گرفتیم بعد با دختر عمم رفته بودیم هایپر خرید خوراکی بعد مامانم نمیذاره تنهایی جایی برم حالا رفتیم و خوراکی اینا خریدیم بعد مامانم زنگ زد من جواب ندادم عذاب وجدان گرفتم بعد رسیدیم خونه مامانبزرگم زنگ مامانم زدم الکی گفتم گوشیم تو شارژ بوده حالا فردا دوباره رفتیم هایپر این قهوه سردا هستن گرفتیم با دختر عمم گرفتیم توراه اون خورد منم اومدم باز کنم شومیز صورتی پاستیلی خریده بودم نو رخت روش تو راه ناراحت بودم رسیدیم خونه مامان بزرگم بعد اون شست بعد به مامانم نگفتم شب که اومدیم خونه هنوزم مامانم خبر دار نیست😂