یکیش اینکه چند شب پیش موقع زایمان هووم دستمو فشار میداد که درد کمتر اذیتش کنه، من هم مدام ذکر میگفتم برا آروم کردنش و راحتی زایمانش... بعد نوزادشو پیچیدیم لای حوله ای که قرار بود بچمو با اون ببرم خونه مامانم حموم.. حوله ی بیچاره فکرشم نمیکرد قراره اون شب، بجای دور بچه ی من، دور بچه ی اون پیچیده بشه!!