با بچه برگشتم خونه پدرم
پدر مادرم پذیرا بودن اما برادر مجردم بدرفتاری می کرد و ما رو سربار می دونست
خواست خدا تو کار و زندگی خودم بالا کشیدم دوباره ازدواج کردم دوباره مادر شدم . برادرم تو سن ۳۵ هنوز تو همون خونه پدری بیکار نشسته .
هنوزم میریم اونجا قیافه اش برمیگرده