چهار روز پیش خواب اکسو دیدم، عجیب بود، خواب دیدم مراسم خاستگاریمه و همه فامیل جمع هستند و خوشحالند به غیر از خودم، چادر سرم کرده بودند و من این پوشش دوست ندارم برای همین حس خفگی داشتم، ی گوشه بزرگتر ها داشتن محرف میزدن مادربزرگم میگفت داماد بیماری داره و بهتره ازدواج صورت نگیره، خوشحال شدم و متعجب، فکر کردم اکسمه، اما همچنان احساس ی پرنده ای داشتم که تو قفس گذاشتن، بعد فهمیدم نه داماد غریبه هست و.... مراسم بهم زدم گفتم من نمیخوام ی عمر اونجوری که دوست ندارم زندگی کنم و شماها راجب پوشش و زندگیم تصمیم بگیرین، از خواب بیدار شدم، فهمیدم همون شب اکسم رفته خاستگاری یکی دیگه(اکسم فامیل دورمونه)
فقط دو هفته بود که کات کردیم و من هنوز تو شوکم و نتونستم خالی کنم خودمو بعد چهار روز
نمیدونم چکار کنم...