نامه به مادرم
«مادر،
تو به من گفتی حق نداری اشتباه کنی.
و من سالها باورش کردم.
فکر میکردم اگه یه روز اشتباه کنم،
یعنی آدم بدیام،
یعنی بیارزشم،
یعنی همونطور که تو میگفتی، کافی نیستم.
اما حالا میفهمم که اشتباه کردم.
نه توی زندگی،
بلکه توی اینکه حرفت رو باور کردم.
مادر،
من اشتباه میکنم.
و این حق منه.
چون من انسانم.
و انسانی که اشتباه نکنه،
یاد نمیگیره،
رشد نمیکنه،
و زندگی نمیکنه.
تو با این حرفت،
نهتنها جلوی اشتباهات منو نگرفتی،
بلکه منو از خودم ترسوندی.
ولی دیگه بسه.
من اجازه دارم اشتباه کنم.
اجازه دارم انتخاب اشتباه بکنم.
اجازه دارم زمین بخورم،
و دوباره بلند بشم.
و مهمتر از همه:
اشتباهات من، از ارزش من کم نمیکنن.
چون من بیشتر از اشتباهاتمم.»
---
و بعد:
«من دیگه اون بچهی ترسیده نیستم.
من زنی شدم که خودش رو از قفس حرفات آزاد میکنه.»
---