2777
2789
عنوان

حسودی در این حد

614 بازدید | 41 پست

یه بنده خدایی از فامیلا و من خیلی صمیمی بودیم،ولی خیلی حسوده،منم نمیدونستم،هرچی میشد میگفتم بهش،خواستگار اومد گفتم بهش بهم خورد،کار بهش گفتم نشد،دیروز یه خرید رفتیم من یه خرید کوچولو کردم،ربع ساعت رفت تو فکر،بیست دقیقه بعدش گفت مبارکه،نمیدونم چیکار کنم،هر وقت میرفتم خونشون ماشینم خراب میشد،رابطمو باهاش خیلی کم کردم،فقط اتفاقی همو ببینیم ولی نحسیش نفرته،تو رو بخدا اگه دعایی چیزی هست بگین من واقعا اعتقاد ویدا کردم ب چشم،زندگی منو نابود کرد چشم و حسادت

خواهرزاده‌م امسال تیزهوشان قبول شد 😍🥳

امسال کلاس‌های تام‌لند رو می‌رفت و من هر بار می‌رفتم خونه خواهرم، می‌دیدم اونم یه گوشه نشسته داره با بچه کلاس می‌بینه 😂

البته فکر کنم خواهرم از خودِ خواهرزاده‌م بیشتر طرفدار استاد طاری شده! انقدر هم از استادا برام تعریف می‌کردن که آخرش منم اسم چندتاشون رو حفظ شدم 😅

بعضی ها ذاتا چشمشون شوره دست خودشونم نیست بیچاره ها خواستگاری رو که اصلا نگو

این بنده خدارو البته نمیدونم

بعد زایمان ۱۰۴ کیلو 😥😥...وزن هدف : ۷۰ با قد ۱۷۳.. 😍.ماه اول : ۹۶ 😁ماه دوم باید بشم: ۸۹🤔

هی بگو ماشاالله

خیلی تاثیر داره

چهار قل هم خوبه با وان یکاد

مردِ من چشمهایش لبریز از آرامش است...وقتی کنارم قدم میزند از هیچ چیز و هیچ کس ترسی ندارم...او معنای تمام و کمال واژه‌ی امنیت است...قول هایش قول است...تهِ چشمانش پاکی موج میزند...برای عاشقانه هایم مجنون است و برای بچگی کردن هایم پدر ...مردِ من مــــرد است و محکم...آنقدر محکم ک میتوانم با خیال راحت کنارش همان دختربچه‌ی ساده‌ باشم 
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2843
2834
2835
2108