شوهرم از وقتی ماشین مدل بالا خریده شبا همش دیر میاد... دیشبم ساعت 2 اومد ماشین پلیس دم در بود... بهشون گفتم وسایل منو صورتجلسه کنن بعدا بیام ببرم ولی پلیس پا در میونی کرد و موندم تو خونه... همش گفتن به خاطر بچت بمون.... تازه شوهرم دست پیش گرفته بود می گفت این بچه حالیش نیست گفتم تو حالیته.... تو پدری که شبا بالا سرش نیستی.... ادای مظلوما و ادمای منطقی رو در میاورد واسه پلیس...میگفت داماد ما همیشه نصف شبا میاد خونه و پی رفیق بازیه خواهرم این کارا رو نمی کنه گفتم اگه زاز این رفتارا خوشم میومد زن دامادتون میشدم...
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
نزدیک هفتاد میلیون خریده بود دو سال پیش نمیدونم چی بود . در حالی که ماشین گرون قیمیتیم نبود ولی برای اون شده بود وسیله افاده خودش و مادرش _ منم تا دیدم اینجوریه اصلا ازش نپرسیدم چی خریدی فقط گفتم انقدر پول دادم
ما زنا تو این جامعه حق و حقوقی نداریم همون یذره هم داریم ازش بی خبریم و این مردا بیچارمون کردن.... پلیسه گفت من صورتجلسه می کنم ولی ایندفعه رو ندید بگیر....این صورتجلسه ها بعدا تو دادگاه نشون میده که این اقا اهل زندگی نبوده... بهش گفتم از این به بعد پی رفیق بازی باشی همینه چون با التماس و خواهش و کارای زنونه نتونستم رفیق بازی و خیانت و... از سر تو بندازم...