شوهرم در کل شوهر خوبیه
ولی بعضی وقتا میره رو مخم
بچه ها پدرشوهرم یه وانت داره که دست شوهرمه باهاش واسه مغازه بار میاره
بابام دهات بنایی داره گفت میتونم ماشینتو یه دو سه روز قرض بگیرم (به من گفت بهش بگم، حتی مستقیم نگفت که تو رودربایستی بمونه، حتی اگه گفت اگه نمیشه عیبی نداره ماشین کرایه میکنم)
بعد پدرشوهرم اینا انگار خیلی سر ماشین به شوهرم گیر میدن، مثلا یه بار به شوهرم گفته بود آنقدر ماشین رو ندوون😑 حالا نهایتا چند بار ما رو باهاش بروه بود بیرون،الان دیگه یه پارکی هم بخوایم بریم دور باشه نمیبره
من میدونستم شوهرم به خاطر پدرشوهرم قبول نمیکنه، ولی بازم به خودش گفتم ببینم چی صلاح میدونه در جواب به بابام بگم، بعد حالا جوابش به کنار مهم نیست... وسط حرفاش گفت اگه ماشین نال خودم بود "شاید" میدادم
این شاید رفت رو مخم
چون که
بابای من، کلا خانواده ی من، آدمایی هستن که خیلی به ما لطف دارن، خیلی زحمت ما و زندگیمون رو کشیدن،چه از لحاظ هزینه، چه زحمت، شوهرم هر کاری داشته باشه کمکش میکنن و نه نمیگن بهش،،،، بعد این که گفت شاید عمیقا منو سوزوند
گفت آخه من آدم وسیله بگیر و وسیله بده ای نیستم!
گفتم یعنی تو اگه همچین کاری داشتی و بابای من وانت داشت میرفتی ماشین کرایه میکردی؟ حرفشو خورد!!!!!! ساکت شد😒
من یه پنکه رو چهارم دارم مادرشوهرم هر موقع مجلس داره زنگ میزنه پنکه تون رو بیارید با این که وضعشون خوبه یه پنکه نمیخره،تازه پشت پنکه مم شکسته،بعد شوهرم میگه ما وسیله بگیر و وسیله بده نیستیم😐