حالا که مارا ترک کرده ای نمیدانم در کدامین آسمان پرسه میزنی حتی نمیدانم چگونه مرگ تورا دیدم و نمردم اما بدان دلم برایت تنگِ تنگِ تنگ است ای کاش تیغِ طوفانِ بلا آنگونه گلِ بی خارِ من را از من جدا نمی کرد...(:
آقا چقدر همه دست و دلبازن. من نگاه به مراسم میکنم. برم یه پذیرایی شاهانه باشه انصافم حکم میکنه شاهانه کادو بدم. برم یه مراسم کوووچولو باشه مطابق با مراسم. البته بنا به نسبتی ه دارن با ادم یه حداقلی رو رعایت میکنم. مثلا برای یه آبجیم چنان عروسی گرقتن و هدیه دادن که مام کادو بزززرگ دادیم اون یکی نه یه چی کوچیک بود مام کوچیکتر لزون اجی دادیم ولی شان خواهرمونو حفظ کردیم