عاشق کسی بودید که بهش نرسید؟
فراموشش کردید؟
تونستید باز هم عاشق کسی بشید؟
من فکر میکنم احساساتم فریز شده. نزدیک یه ساله که رابطهی سهسالهمون تموم شده. رابطهای که البته همهش شیرین نبود و کلی مشکل داشتیم، ولی با همهی اینا من هنوز خیلی دوستش داشتم.
گاهی فقط یه نگاهم میکرد و انگار همهچی یادم میرفت. وقتی باهاش بیرون میرفتم واقعاً حالم خوب بود. جوری کنار هم بودیم که حتی بقیه هم متوجه رابطهمون میشدن. یادمه یه بار یه خانمه بهمون گفت: «مادر، وقتی با هم بیرون میاید و اینقدر کنار همید، برای عشقتون صدقه بدید که از چشم بد دور بمونید.»
انقدر حواسش بهم بود و لوسم میکرد که همه اینو میدیدن. البته اخلاق بد هم کم نداشت. مثلاً میگفت سر کار که میری با هیچ مردی حرف نزن، اگه میفهمید مراجعهکنندهی مرد داشتم دیوونه میشد. همیشه میگفت هر جا بخوای بری با خودم بیا، نوکرتم هستم و...
و عجیب اینه که حتی دلم برای همین کاراش هم تنگ شده.
کل این مدت هنوز یه گوشهی دلم امید داشتم برگرده. بهش پیام میدادم و منتظر بودم شاید دوباره برگرده، ولی انگار واقعاً برای اون تموم شدم.
پسفردا هم قراره همدیگه رو ببینیم و بعدش دیگه...
تو این مدت دو تا پیشنهاد ازدواج هم داشتم، ولی حتی نتونستم طرف رو ببینم. اینقدر هنوز درگیر این آدمم. البته یکی از پیشنهادها همسر سابقم بود.
واقعاً حس میکنم یه جایی از وجودم هنوز توی همون رابطه گیر کرده. با اینکه میدونم چقدر مشکل داشتیم و چقدر چیزای بدی هم بینمون بود، ولی هنوز دلم برای خودش، برای توجههاش، برای اون حس خوب کنار هم بودنمون تنگ میشه.