افسرده م
طلاق گرفتم اونقدر شکست بدی از عشق داشتم و اونقدر زمان طلاق گرفتنم اذیت شدم که نگو چون هم پنج سال طول کشید هم تنها بودم کسی کمکم نمیکرد
از سرکارم استعفا دادم چون همش سرآدم داد میزنن و تحقیر میکنن آخرشمچندرغازززززز که حتی نمیتونی باهاش یه خونه برا آرامش خودت اجاره کنی
تو خونه مونم با مادر زورگو و به شدت کنترلگرم هرروز دعوت دارم و تحقیر و فحش
اصلا از دست مادرم فرار کرده بودم ازدواج کنم که اونم نشد
الان دیگه اصلا حسی به پسرا ندارم که بتونم لااقل ازدواج کنم از هیچ پسری خوشم نمیاد😞 یعنی اصلا حوصله و نمیکشه با پسری حرف بزنم بنظرم خیلی کسل کننده ست
اصلا به عشق اعتقاد ندارم حتی عشق مادر به فرزند که پاکترینه
دارم پیر میشم و صدتا بیماری کوفت دارم
میخواستم مهاجرت کنم پول ندارم😭😭😭😭
سنمم داره بالا میره ۳۲ سالمه
به شدت از زندگی سیرم . و دوست داشتم وجود نداشتم
اگه از اون دنیا نمیترسیدم صد در صد خودکشی میکردم
تا از دست این همه بیچارگی و بی پولی خلاص شم