ی مردی اومد ک ب گفته خودش برای کمک برای ی زندانی پول جمع میکرد ...
رفتارش خیلی عجیب بود ...پول رو ک اوردم مادرم هم بود ب مادرم گفت پدرش خونه است ؟
مادرم گفت پدرنداره پدرش فوت شده ..
بعد گفت گفتم اگه پدرش خونه بود یا صبحانه میخوردیم ولی نیست نمیشه ..هرچی هم اصرار کردیم یک لیوان چایی میاریم دم در بخور گفت نه نمیخورم ..
بعد خواهرم رو هم دید و ب مادرم گفته ک اینم دخترته یا عروسته؟؟
مادرم گفته دخترمه ..
بعد از مادرم پرسیده پدرش چندوقتیه مرده .
مادرممم گفته آره چند وقتیه..
مرده خیلی عجیب ب من نگاه میکرد هم وقتی اومد هم وقتی رفت ...مادرم گفت ب خواهرت هم اینجوری نگاه کرده..تورو خدا چی ب دهنتون میرسه بگید