2777
2789
دوست خوانوادگیمونهبخدا جدی میگم تو خونه باغمون زندگی میکنه ماهم خوانوادگی میشناسیمش

سلام عزیزم براتون صلوات میفرستم میشه بگین من این برج حامله هستم یا نه کی حامله میشم چندتا بچه و جنسیت به دنیا میارم تو رو خدا برای منم بپرس بهم بگو اسمم فرشته هست

خوشگلا نپرسید سنگینی داره براتون الان من بگم بعدا باید دوماه سرگیجه بکشمنپرسید که مدیون نشم

سلام عزیزم براتون صلوات میفرستم میشه بگین من این برج حامله هستم یا نه کی حامله میشم چندتا بچه و جنسیت به دنیا میارم لطفا جوابم رو بده دلم آروم بگیره

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

نمیتونم بگمسنگینی داره

عزمزمه حس میکنی یاسین واقعا منو دوست داره بهم فکر میکنه


یا مامانش از طرف خودش خاستگاری کرد ؟


یعنی این همه سال منو چک میکرده؟

روزی صد بار به مو میرسه. پاره هم میشه. من هی گره میزنم. هی گره میزنم. هی گره میزنم. هی گره میزنم.

حالا جای من که دیدمش باشی چیکار میکنی؟

مگه میشه روحو دید

چه شکلی بود؟

باز باران با ترانه   با گوهر های فراوان.  می خورد بر بام خانه  یادم آرد روز باران  گردش یک روز دیرین   خوب و شیرین   توی جنگل های گیلان   کودکی ده ساله بودم   نرم و نازک   چست و چابک   با دو پای کودکانه   می دویدم همچو آهو   می پریدم از سر جو   دور میگشتم ز خانه   می شنیدم از پرنده   از لب باد وزنده   داستان های نهانی   راز های زندگانی   برق چون شمشیر بران   پاره میکرد ابر ها را   تندر دیوانه غران   مشت میزد ابر ها را   جنگل از باد گریزان   چرخ ها میزد چو دریا   دانه های گرد باران   پهن میگشتند هرجا   بس گوارا بود باران   به چه زیبا بود باران   می شنیدم اندر این گوهر فشانی   رازهای جاودانی   بشنو از من کودک من   پیش چشم مرد فردا   زندگانی خواه تیره خواه روشن   هست زیبا   هست زیبا   هست زیبا
اگه خودش بخاد ارهیه اقا با قد ۱۸۰ لباس و شلوار سفید موهای گندمی

چه عجیب

باز باران با ترانه   با گوهر های فراوان.  می خورد بر بام خانه  یادم آرد روز باران  گردش یک روز دیرین   خوب و شیرین   توی جنگل های گیلان   کودکی ده ساله بودم   نرم و نازک   چست و چابک   با دو پای کودکانه   می دویدم همچو آهو   می پریدم از سر جو   دور میگشتم ز خانه   می شنیدم از پرنده   از لب باد وزنده   داستان های نهانی   راز های زندگانی   برق چون شمشیر بران   پاره میکرد ابر ها را   تندر دیوانه غران   مشت میزد ابر ها را   جنگل از باد گریزان   چرخ ها میزد چو دریا   دانه های گرد باران   پهن میگشتند هرجا   بس گوارا بود باران   به چه زیبا بود باران   می شنیدم اندر این گوهر فشانی   رازهای جاودانی   بشنو از من کودک من   پیش چشم مرد فردا   زندگانی خواه تیره خواه روشن   هست زیبا   هست زیبا   هست زیبا
یکمم کرموعهتو همچی دخالت میکنه و فضوله

برام سواله چجوری نمیترسی ازش

باز باران با ترانه   با گوهر های فراوان.  می خورد بر بام خانه  یادم آرد روز باران  گردش یک روز دیرین   خوب و شیرین   توی جنگل های گیلان   کودکی ده ساله بودم   نرم و نازک   چست و چابک   با دو پای کودکانه   می دویدم همچو آهو   می پریدم از سر جو   دور میگشتم ز خانه   می شنیدم از پرنده   از لب باد وزنده   داستان های نهانی   راز های زندگانی   برق چون شمشیر بران   پاره میکرد ابر ها را   تندر دیوانه غران   مشت میزد ابر ها را   جنگل از باد گریزان   چرخ ها میزد چو دریا   دانه های گرد باران   پهن میگشتند هرجا   بس گوارا بود باران   به چه زیبا بود باران   می شنیدم اندر این گوهر فشانی   رازهای جاودانی   بشنو از من کودک من   پیش چشم مرد فردا   زندگانی خواه تیره خواه روشن   هست زیبا   هست زیبا   هست زیبا
برام سواله چجوری نمیترسی ازش

هروقت میبینمش یا باهام حرف میزنه

یا با داداشم اینا ارتباط میگیره همون روز میترسم

ولی بعدش عادی میشه

من جونمم میدم تا یبار دیگه تو اون کوچه خلوت بغلت کنم و عطرتو بو کنم 🪄🛡️

اگه خودش بخاد ارهیه اقا با قد ۱۸۰ لباس و شلوار سفید موهای گندمی

خواهش میکنم جواب منو بده از این بلاتکلیفی دربیام ۷ماه بوه هام رو ندیدم اگه واقعا برگشتی تو کارم نیست میخوام دادخواست بدم

هروقت میبینمش یا باهام حرف میزنهیا با داداشم اینا ارتباط میگیره همون روز میترسمولی بعدش عادی میشه

جالبه مرسی از جواب دادنت🌹💖

براش فاتحه خوندم

باز باران با ترانه   با گوهر های فراوان.  می خورد بر بام خانه  یادم آرد روز باران  گردش یک روز دیرین   خوب و شیرین   توی جنگل های گیلان   کودکی ده ساله بودم   نرم و نازک   چست و چابک   با دو پای کودکانه   می دویدم همچو آهو   می پریدم از سر جو   دور میگشتم ز خانه   می شنیدم از پرنده   از لب باد وزنده   داستان های نهانی   راز های زندگانی   برق چون شمشیر بران   پاره میکرد ابر ها را   تندر دیوانه غران   مشت میزد ابر ها را   جنگل از باد گریزان   چرخ ها میزد چو دریا   دانه های گرد باران   پهن میگشتند هرجا   بس گوارا بود باران   به چه زیبا بود باران   می شنیدم اندر این گوهر فشانی   رازهای جاودانی   بشنو از من کودک من   پیش چشم مرد فردا   زندگانی خواه تیره خواه روشن   هست زیبا   هست زیبا   هست زیبا
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2834
2835
پربازدیدترین تاپیک های امروز
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز