انقدر بهم گفتن دیوونه ای روانی ای ذهنم قبولش کرد و خودمو از درس و زندگی انداختم
معلمم بهم گفت پیش روانپزشک ویزیت شو قرص اعصاب بهم داد
مامان بابام بهم گفتن دیوونه حرفای رکیک و بد بهم زدن
همه بدنم درد میکنه
نابود شدم نابود
شدم مرده ی متحرک
لای کتابامو باز نکردم
الانم میخوام ترک تحصیل کنم ی مدت بیوفتم گوشه خونه
شاید بعدا روزی به درس برگشتم...💔
خودشون به زندگی با خوشحالی ادامه میدن ولی من نابودم نابود..💔
دور و بریام توقعشون ازم بالاست ولی من اصلا حالم خوب نیست
انواع اقسام مریضیا رو مطمئنم گرفتم
سر درد شدیدی دارم ک هیچ جوره خوب نمیشه معلوم نیست چیه شاید تومور باشه
این حق من نبود ولی روزگار به اینجا کشوندتم...