بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
بهش میرسم یا نه اسمش علیرضاست اسم خودم ستایشه خواهش میکنم ازتون جواب بدین حسش بهم چیه
برای رسیدن به عشقم علیرضام دعام کنین دعا کنین دعا کنین به عشقم علیرضام برسم و باهاش ازدواج کنم و مانعی بینمون نباشه مهرم بیوفته به دلش امضامو دیدی برام یه صلوات یا یه سوره بخون شاید برای تو وقتی نگیره ولی با دعای تو من حاجتم برآورده میشه بی تفاوت رد نشو از امضام حاجتم رسیدن به عشقم علیرضاست اسم خودم ستایشه
باز باران با ترانه با گوهر های فراوان. می خورد بر بام خانه یادم آرد روز باران گردش یک روز دیرین خوب و شیرین توی جنگل های گیلان کودکی ده ساله بودم نرم و نازک چست و چابک با دو پای کودکانه می دویدم همچو آهو می پریدم از سر جو دور میگشتم ز خانه می شنیدم از پرنده از لب باد وزنده داستان های نهانی راز های زندگانی برق چون شمشیر بران پاره میکرد ابر ها را تندر دیوانه غران مشت میزد ابر ها را جنگل از باد گریزان چرخ ها میزد چو دریا دانه های گرد باران پهن میگشتند هرجا بس گوارا بود باران به چه زیبا بود باران می شنیدم اندر این گوهر فشانی رازهای جاودانی بشنو از من کودک من پیش چشم مرد فردا زندگانی خواه تیره خواه روشن هست زیبا هست زیبا هست زیبا