سلام بچه ها من مهدیسم آره من مهدیسم🥀 میناب۱۶۸🖤 هلـــه نومید نباشی که تو را یـــار برانـد ،گـــرت امروز براند نه که فـــردات بخواند، در اگــر بر تو ببندد نـــرو و صبر کن آنجا، ز پس صبــر تو را او به سر صـدر نشـاند، و اگــر بر تو ببندد همه ره ها و گـذر ها، ره پنهـــان بنماید که کس آن راه نـداند
در خنکای نسیم صبح زیر درختان سبز و بهاری باغ سلطنتی، کنار دریاچه قو نشسته ام و زیرلب آواز میخوانم و نقاشی ای میکشم که در هر رنگ آن،تمام جادوی درونم را نهاده ام،با آن لباس سرخ و سفیدی که همرنگ لاله های باغ من است،میان شکوفه های گیلاسی که سقوط میکنند میرقصم و از تمام آن روز استفاده میکنم🌷✨ و نه... حالا من جسمم را حس میکنم،جسمی که میفهمد،فقط یک آدم رویاپرداز است که هرروز،در باغ جادویی اش قدم میزند،و گاهی هم نامه ای برای شاهزاده قلمرو کناری مینویسد و درمورد روز آشنایی در همان باغ برایش میگوید🥲💞