خاب عشقمو دیدم که ۳ماه اسمونی شده خاب دیدم
خواب دیدم تو ی جمع بزرگم و دیرم شده و هیچ ماشینی نیست
به هر کی میگم میری فلان جا منم ببری میگفت نه سر در گم و ناراحت وایساده بودم یه گوشه فکر میکردم چکار کنم
یهو یکی دستمو گرفت نگا کردم
خودش بود🫠 بیشتر اوقات لباساش سفید و کرم و رنگ روشن بود
تو خوابم سفید تنش بود در ماشین باز کرد سوار شدم سوار شد راه افتاد بدون اینکه ی کلمه حرف بزنه یا نگام کنه دستمو گرفت پشت دستمو بوسید چند بار زیاد
همیشه این کارو میکرد تو واقعیت و میگفت اخیش دلم برات تنگ شده شده دخترم
ولی تو خواب بی حرف زدن ن یکبار چند بار پشت دستمو بوسید و محکم تو دستش گرفته بود و رانندگی میکرد فقط ب نیم رخش نگا میکردم منم هیچ حرفی نمیزدم با خودم تو دلم میگفتم چقدر دلتنگت بودما چ خوب شد ک اومدی دلم میخاس با چشام بخورمش🫠 باز تو دلم گفتم چقدر ساکته نکنه کار بدی کردم ازم دلخوره عین ی بچه ک کار بدی کرده منتظره دعواش کنن منتظر بودم و رفع دلتنگی میکردم دستمو برد سمت قلبش گذاشت رو قلبش و نوازش کرد حس کردم دلتگتر از منه
همینجور ک چشمم بهش بود بیدار شدم🫠🫠🫠🫠🫠🫠🫠
بازم خاب بود🫠🫠🫠
دیشب بخاطر برق رفتن و نبودنش بد جور حس بی کسی میکردم
تو خوابم همینطور ولی وقتی اومد و دستمو گرف حس کردم هنوزم هست و حواسش بهم هس و تنهام نراشته🥲