واسه ما یبار میخاستن سرِ ما به عنوان کارورزی انبار رو تمیز کنن
قرار بود فقط در و دیوار و رنگ کنیم بعد که کردیم گفتن بیاین اینجارم تمیز کنین
بعد ما قبول نکردیم وسط تابستون بدون کولر تا ساعت دو بعد از ظهر داشتیم دیوار رنگ میزدیم بازم نمیخواستم ول کنن
که ما هم اومدیم خونه
زنگ زدن به بابام گفتن دخترت از مدرسه رفته بگین بیان وگرنه نمرشو صفر رد میکنیم
بعد هممون مثل لشکر شکست خورده برگشتیم تمیز کردیم