تو کنترل گری مگه من بچم ک همه چیمو باید بدونی تو شکاکی تو منو اسیر کردی
چند بار تو گوشیش دیدم با همکار زنش خیلی راحت صحبت میکنه و ی بار بهش گفته بود فدات بانو
و ی بارم همین خانوم ساعت ۶ صبح زنگ زد ک میای سرکار دنبال منم بیا اوایل ازدواجم
شوهرم رفت دم در وایساد صدای زنگ گوشیشم نیومد همینجور گوشی رو گذاشت دم گوشش مثلا اون خانومه بوده گفت اسنپ گیرش اومده خودش میره
و من حس کردم مثل کسایی ک بچه گول میزنن دقیقا همین کارو کرد رفت دنبالش
و من دیگ چیزی بهش نگفتم همین چند وقت پیشم پرسیدم ازش الکی میگ من یادم نمیاد
چند بارم تو سرچ گوشیش سایت فیلم بد دیدم
جدا از این موضوع کلا خیلی مشکوک میزنه تو سرچ گوشیش دیدم نوشته بی حالی بعد ترک اعتیاد چقدر بعد خوب میشه و.. همش وقتی میریم شهرستان اسرار داره تنهایی بره باغ باباش هر چیم میگم منم ببر میگ ن من خودم میخوام برم تنها باشم
الان من حق ندارم حساس تر بشم؟
از دستش خیلی ناراحتم
سر همین موضوع بحثمون شد از صبح ک رفته سرکار ی زنگ ب من نزده
بگین من با این چطور رفتار کنم؟