دوستان من خواهر دارم
بشدت بهم حسادت میکنه.
حتی به سینه هام دزدکی و بارها نگاه میکنه و خودش با من مقایسه میکنه. حتی یبار بهم گفت سایزت چنده گفتم نمیدونم گفت ببینم خواست ببینه البته از روی پیرهن نه که دربیارم.
گفتم نمیخوام، گفتم فقط همسرم میتونه ببینه گفت وا مگه نامحرمم.
ی روزیم اومد اتاقم داشتم لباسمو عوض میکردم به سینه هام نگاه کرد البته تاب تنم بود. کلا خواست سایز ببینه و باخودش مقایسه میکنه. خودش اصلا زیباییش قبول تداره و به خوشکلی من خیلی حسادت داره. خیلی فوضوله و سلیطه هست و خیلی وقتا حرفاش مثل نیشه. و خیلی سیاست داره. تو همه چیز سعی میکنه بامن رقابت کته و اگه مثلا من ی چی بخرم ناراحت و عصبی میشه ته دلش. وقتی پول بگیرم از مادرم خیلی زورش میاد. و روزیم کیف پولی که خودم با پول خودم و زحمتم خریدمش کیف پول چرم اصل و عالی بود با حک نوشته مخصوص که خودم میخوام. رفت با چاقو پارش کرد و گردن نگرفت که من اینکارو کردم یکبارم قاب گوشیمو پاره کرد و من گفتم با طعنه و یک حالت پز ادعایی گفت مدرک داری ثابت کن. خلاصه این داستان مال دوسال پیشه البته الان ضرر مالی بهم نمیزنه. ولی حسادتش تو چشاش میبینم و ازم متنفره ولی گاهی برای منفعت خودشو مطلوم و مهربون نشون میده. یسالم از شدت حسادت و نفرتش به من چای داغ داغ ریخت روی سینه ام و من بعد از ۶ ماه سینه ام خوب شد. 🥺🥺🥺، بعد از چندماه بخشیدمش. امسال دیگه اون وحشیگری رو نکرد و وسایلم پاره نکرد ولی بشدت حسادت داره بهم و اهل مقایسه و رقباته. ولی من خیلی دلسوز و پاکم و گاهی هی میبخشمش ولی اون هی بفکر سو استفاده از منه و ته دلش دوستم نداره. بنظرتون همچین خواهری واقعا چطوری باید باهاش رفتارکرد وقتیم از فاصله میگیرم و قهر میکنم طعنه و کنایه و ادا واصول درمیاره. بنظرتون چرا اینطوریه. البته بگم واقعا اون راحت تر ازمن زندگی کرد تفریح بیشتر خریداری بیشتری داشته و من سختی نکشید ولی اصلا چشمم پر نمیشه و میگه من که چیزی ندارم.
خلاصه دوستش ندارم ته دلش رقابت شرارت و حسادته.
حتی وقتی نامزد کردم همش بهم مگیفت اینو ول کن، ی ادم خوشکلتربگیر ولی خودش اصلا رابطه جدی تابحال نداشته و از درونی بی اعتمادبه نفسه. یبار حس کردم به رابطه ام هم حسادت داره نظرتون چیه چیکار کنم