من و خواهرم رفتیم پیتزا سفارش بدیم
قبلش از بابام پرسیدیم میخواد یا نه
گفت نه شام داره
پیتزا گرفتیم اومدیم خونه
دیدم شام خورده و خوابیده
بیدارش کردم گفتم یه دونه بردار
وای نشست پای پیتزا و هی برداشت
کل نوشابه رو هم سر کشید
رفتم سالاد درست کنم
مامانم گفت منم میخوام
تو آشپزخونه یواشکی گفتم پیتزامو که بابا خورد
این سالاد هم تو بخوای اونم میخواد
دلم میخواد مستقل زندگی کنم
بعد طلاق برگشت به زندگی قبلی سخته واقعا
همه چی رو مخمه از وسایل قدیمی خونه تا کاراشون