امروز نشستم کنارش موهاشو شانه کردم و بهش گفتم یادته چقدر کوچیک بودیم؟ با هم بزرگ شدیم... اون فقط نگام میکرد با اون چشمای بادومیش که هنوزم طراوت و تازگیو داره
از نگاهش فهمیدم همه چی یادشه
۲۱ سال گذشته از روزی که باهات اشنا شدم تو زیباترین روزهای عمرم رو ساختی
موهای قهوه ای زیبات ... چشمان بادومی و قشنگت ...
آخال تکه ی من 🤎