اوایل اردبیهشت که بارون میزد و هوا هم چند درجه گرم تر میشد بعد از باران و تابش آفتاب قارچ ها بیرون میزدن ، البته قدیمی ها میگفتن قارچ بعد از رعد برق شدید هم بیرون میاد ... هرکجایی نمیشه قارچ پیدا کرد باید بعضی زمین های خاص دنبالش گشت
چکمه ای میپوشیدم تا در زمین های گلی گیر نکنم و بدو بدو به سمت زمین ها میرفتم ، سگ سفیدی داشتم جسه ی متوسطی داشت سفید بود مثل برف و من اسمشو گذاشته بودم برفی ! وقتی میدیدم نیست کافی بود بگم برفی برفی ... از اون سر دنیا هم صدای منو میشنید و بدو بدو میومد
ادم های دیگه ای هم برای پیدا کردن قارچ میومدن دو نفری سه نفری و ... گاهی بیشترشون با دست خالی برمیگشتن . من یه فرمولی پیدا کرده بودم که باعث میشه همیشه دست پر برگردم با دو تا نایلون بزرگ پر از قارچ طبیعی !
یکبار تصمیم گرفتم یک زمین بزرگ خالی رو بدون رد کردن حتی یک سانتی متر بگردم ، با خودم نقشه ای چیدم و اونم این بود که من طول زمین رو تا اخر برم و وقتی به اخر رسیدم نیم متر به سمت داخل رفته دوباره همین مسیر رو برگردم
مثل یک رباتی که خط به خط کل زمین رو میگرده
اینطوری من میتونستم از زمینی که بقیه گشته بودن و هیچی پیدا نکرده بودن چند کیلو قارچ پیدا کنم ... ازم میپرسیدن چطور؟ وقتی ما گشتیم و هیچی نبود تو تونستی این همه پیدا کنی . دلیلش یک چیز بود : دقت زیاد و گشتن دقیق حتی جایی که فکر میکنی توش چیزی نیست
این فرمول رو برای مراحل بعدی زندگی هم استفاده کردم هرکاری رو شروع کردم خط به خط و دقیق انجام دادم بدون اینکه ناامممید بشم بدون اینکه فکر کنم کار بیهوده ای میکنم و واقعا جواب داد ! دقیقا مثل پیدا کردن قارچ ....