بعد از تو،
هیچکس نیامد که جای تو را بگیرد؛
فهمیدم بعضی جای خالیها
برای پُر شدن نیستند،
برای ماندناند...
تو رفتی
و چیزی از من هم با خودت بردی؛
چیزی شبیه آرامش،
شبیه آن دلی که
پیش از تو، از فردا نمیترسید.
من اما هنوز دوستت دارم؛
نه آنگونه که بازگشتت را بخواهم،
آنگونه که از دور
خوشبختیات را آرزو کنم
و وانمود کنم
دلم برایت تنگ نیست.
شاید عشق واقعی همین باشد؛
اینکه کسی را
از دست بدهی
و با این حال،
بدترین آرزویت برایش
نباشد...
برو؛
اگر قرار است جادهی زندگی
تو را از من دور کند،
کاش انتهای تمام راههایت
به خوشبختی برسد.