یادمه دو سال پیش دم عید رفتم تو یه قنادی سر کار
خداشاهده مادر دختر بودن یعنی عین اسب گاری ازم کار کشیدن نمیزاشتن به کسری از ثانیه بشینم
دختره کار میکشید تا تموم میشد میومدم بشینم مادره میکشید منو زود فلان کار
یعنی هفت ونیم صبح میرفتم تا هفت هشت شب یکسره سر پا
بخاطر چندرغاز
اینقدر زنگ و پیام دادم تا پولم دادن