وقتی رفتم در خونه رو زدم دیدم رنگشون شد مث گچ
شروع کردن داستان سر هم کردن...
گفتم نترس به بابات هیچی نمیگم
و باور نمیکنی، ک بازم ته دلم منتظر بودم بهِم زنگ بزنه و یهدروغی سر هم کنه... یجوری گولم بزنه و فک کنم اشتباه کردم...
ولی هیچوقت نه زنگ زد نه حتی پیام داد