2777
2789
بگو

یه دوسدختر داشتم خیلی دوسش داشتم

اول رفتم خاستگاریش، بعد رفتم تهران ک کار ثابت پیدا کنم

من یه جوون ۲۰ ساله شهرستانی، تنها تو تهران

شیفت شب کار میکردم، روزا دنبال استخدام توی نیروی انتظامی بودم

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

بگو

یه بار ک مرخصی گرفتم برم شهرستان عشقمو ببینم

بهش نگفتم دارم میام مرخصی ک غافلگیر بشه

ایام نزدیک اربعین بود، پدرش رفته بود کربلا، خودش و مادرش فقط خونه بودن، تک فرزند بود

یه بار ک مرخصی گرفتم برم شهرستان عشقمو ببینمبهش نگفتم دارم میام مرخصی ک غافلگیر بشهایام نزدیک اربعین ...

خلاصه من اتوبوس شهرمونو سوار شدم، ۱۲ شب راه افتاد، چهار صبح رسید

تا رسیدم رفتم خونمون دوش گرفتم و حاضر شدم ک کلهٔ صبح برم در خونه شون غافلگیرش کنم

بگو

ساعت ٨ صبح نشده بود ک زدم بیرون

رفتم در بیمارستان زایشگاه ک گلفروشی باز بود یهشاخه گل گرفتم و رفتم در خونشون

هرچی زنگ درو زدم کسی جواب نداد

خاستم ب گوشیش زنگ بزنم گفتم نه، حتما خوابن آیفونو خاموش کردن، بذار یه ساعت بچرخم بعد دوباره میام

بگو

یه نیمساعتی نشسته بودم سر کوچه شون، با خونه شون پنجاه متری فاصله داشتم حدودا، ک دیدم عشقم اومد در خونه رو باز کرد

خاستم بدو بدو برم جلو سلام کنم، دیدم اینطرف و اونطرفو چک کرد و رفت داخل

بگو

وقتی رفتم در خونه رو زدم دیدم رنگشون شد مث گچ

شروع کردن داستان سر هم کردن...

گفتم نترس به بابات هیچی نمیگم

و باور نمیکنی، ک بازم ته دلم منتظر بودم بهِم زنگ بزنه و یهدروغی سر هم کنه... یجوری گولم بزنه و فک کنم اشتباه کردم...

ولی هیچوقت نه زنگ زد نه حتی پیام داد

وقتی رفتم در خونه رو زدم دیدم رنگشون شد مث گچشروع کردن داستان سر هم کردن...گفتم نترس به بابات هیچی ن ...


لازم نیستبرات توضیح بدم ک چی به سرم اومد

فقط دیگه نه دنبال استخدام رفتم، نه حتی سر کار شیفت شبم رفتم


توی تهران تنها زندگی میکردم، بهترین شرایطو داشتم واسه اعتیاد

و معتاد شدم، سه سال، اونم توی اوج جوونی

بگو

یجوری درگیر اعتیاد شدم ک میدونستم دیکه راه برگشتی ندارم

پس هیچ واهمه این نداشتم که به دزدی و انواع خلافم رو بیارم


اما یه فرشته پیدا شد و نجاتم داد

اول از دزدی توبه کردم

بعد ترک کردم

بعد رفتم دانشگاه

بعد رفتم سر کار

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2791
2779
2792
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز