یه جور عمیقی خسته ام...
مامان دخترت روحش پیر شده ، خیلی پیر مامان...
دیگه خسته شدم از دویدن دنبال آرزوهام
مگه چن سالمه ؟!
من حتی نمی تونم از دردام برات بگم ، همش با خودم میگم مامانم خودش با من درد و دل می کنه حالا من بیام دردام رو هم به درداش اضافه کنم ¿
آره مامان من خیلی خسته ام ، اونقدی که دیگه هیچی حالمو خوب نمی کنه !
من هیچ وقت فکر نمی کردم دهه ۲۰ زندگیم اینطوری بااشه ...
من توی این یه سال کل زندگیم زیر و رو شد ...
مورد اعتماد ترین دوستامو از ددست دادم
کلی حقیقت پنهون از زندگیم فهمیدم
مستقل شدم با تمام بهاش
تنها شدم
گریه کردم
درد کشیدم
شاهد بدترین لحظات عمرم بودم
و توی تمام این لحظات با هر زجری گذر کردم ...
و اما
بهاش شد روحی که پیر شد :)
ولی مامان با وجود همه اینا اون ته ته ته دلم یه نور خیلی کوچولو هست که به دختر پیر درونم میگه یکم دیگه تحمل کن خدای خوبت حواسش هست بهت و آخرش همه اش رو برات جبران میکنه .♡ :)