عشق قدیمی من
تقریبا سی سال از آن روزها میگذرد
وقتی دختری نوجوان و با هزار آرزو بودم،
(ناگهان چهره ای حالم را دگرگون کرد)
کسی که سال ها از کنارم رد میشد و هیچ وقت نمیدیدم
حالا برایم به گوهری نایاب تبدیل شده بود.
چه روزهاااا که محو در تماشایت بودم
و چه ارزوها در سر داشتم
درخواست دوستی ای که برایم کیمیا بود، نصیبم شده بود
حالا او را داشتم، اما نمیدانستم این داشتن چند ماه بیشتر طول نخواهد کشید.
حالا، بعد از گذشتِ سال ها، کوله باری از حرف های را به دوش میکشم؛ که سی سال از تاریخ انقضایش گذشته است.
من خانواده ای دارم که تا پای جان دوستشان دارم
و او نیز خانواده ای دارد.
من ماندم و عمری که با یادآوری خاطراتش آرام بی صدا به باد رفت.🤍M