تمام تلاشت رو بکن؛ تا پیش خودت شرمنده نباشی.
ان شالله خدا هم بهت توان مضاعف میده.
ببین یه خانمی بود از کرمانشاه بخاطر گفتاردرمانی اومده بود تهران.
تو پارک میدیدمش، یک سال کامل مونده بود خونه برادر مجردش با دو تا بچه، شوهرش مونده بود کرمانشاه بره سرکار.
یکی بچه مدرسه ای بود و کوچیکه ۳یا۴ بود که اورده بود گفتاردرمانی.
ببین اوایل بچه اصلا حرف نمیزد و چون نمیتونست حرف بزنه ، عصبی بود و داد میزد و ....
خرداد دیدمش ، خیلی خوب شده بود ، گفت منتظرم مدرسه بزرگه تموم بشه، برگردیم خونمون.
واقعا من اونجا دیدم یه مادر چقدر باید از خود گذشتگی کنه.
صبور باش.
از خدا بخواه کمکت کنه . خودش درد رو میده، صبرشم میده