بخشیدمت آبجی با اینکه تحقیرم کردی، بیاحترامی کردی، کتکم زدی و بارها باعث شدی احساس کنم برای خانواده کمتر از تو ارزش دارم.
بخشیدمت بابا، با اینکه به خاطر خواهرم و بچههای خواهرم من را زدی، با اینکه از تو ترسیدم و زخمهایی از تو در دلم ماند.
بخشیدمت مامان، با اینکه آنبار با خواهرم من را کتک زدی، با اینکه در خیلی از لحظههایی که به حمایتت احتیاج داشتم، تنها ماندم.
بخشیدمتان، با اینکه یکبار همهتان با هم ریختید سر من.
من نمیگویم کاری که کردید درست بود؛ نبود.
نمیگویم درد نداشت؛ داشت.
فقط دیگر نمیخواهم این درد را با خودم به آینده ببرم.
خدایا، شما را به تو میسپارم و خودم را به زندگی خودم.
من میبخشم، اما دوباره اجازهی ظلم نمیدهم.