سلام به همگی راستش میخواستم یکم اینجا صحبت کنم تا یکم خودم احساس بهتری داشته باشم و اگر شما راهکاری دارین بهم بگید .من ۱۹ سالمه. از همون اول کوچیک که بودم مادرم باهام بدرفتاری داشت .همش من رو تحقیر میکرد. همش بهم میگفت شوم و من بچه بودم و معنی خیلی حرف هاش رو نمیفهمیدم و بعدا متوجه شدم و بعد تو سن ۱۴ سالگی بابام رو از دست دادم .خیلی شکستم و بعد از اون اتفاق آدم قبلی نشدم و یک مدت افسردگی شدید گرفتم ولی باز هم برای مادرم مهم نبود یادم میاد ۴۰ بابام نشده بود خاله اش اومده بود خونمون گرفت من رو جلوی اونا تحقیر کرد و هرچی از دهنش دراومد بهم گفت که آخرش خاله اش اومد یکم به من کمک کرد و اینا .کلا جلوی همه با من اینجوری برخورد کرده و میکنه .غروری برام باقی نگذاشته خواهرم رو خیلی دوست داره یک کار اشتباهی که انجام میده میگه بهش مثل اون نجس شدی باز یا مثل اون مفت خور شدی باز ؟ بهش میگم من یک جا نشستم با من چیکار داری همش بهم میگه مفت خور چیکار کنم خوب آنقدر سال کنکورم من رو کوبید که هی بهم میگفت هیچی نمیشی چمیدونم هر جا بری دو روزه اخراجت میکنن و شوهر کنی دو روزه طلاقت میده من نمیدونم یعنی من آنقدر بدم ؟ خودش با بالاترین صدای ممکن سرم داد میکشه بعد من یک چیزی میگم بهم میگه بی آبروم کردی جلوی در و همسایه همش صدات میره بیرون .فردا میخواستم برم ناخن بکارم بهش گفتم مامان به نظرت چه رنگی بکارم؟ چی گفت خوبه گفت به جای اینکارها برو موهای گند گرفته ات رو درست کن :((بیرون میرم همش بهش خبر میدم هر اتفاقی برام بیافته بهش میگم ولی الان به این نتیجه رسیدم دیگه بهش نگم چون همونا رو میزنه تو سرم بعدا .همش کم میاره به بابام توهین میکنه دلم آتیش میگیره خوب چیکار کنم ببخشید یکم طولانی شد