من کل تابستون را چله گرفتم نماز اول وقت خوندم بعد از نماز ایه کرسی و چهار قل خوندم صلوات فرستادم بعد از صلوات هام خدا شاهده دعای سلامتی برای خودم خانواده و همه مسلمونا کردم بعدش از خدا طالب عشق واقعی شدم هیچ کسی تو زندگی ام نبود خیلی دوست داشتم عاشق بشم و ازدواج کنم
تقریبا ده روز هست که متوجه شدم سرطان خون دارم
الان تو شوکم
هنوز نمیدونم اشتباه کار من کجا بود چرا اینجوری شد
خدا چرا باهام اینجوری کرد
روزانه کلا پنج ساعت هم بیدارم نیستم همش دوست دارم خواب باشم تو دنیا نباشم بیداری عذابم میده
اونقدری هم که از نماز و دعا ترسیدم که نمیتونم دعا کنم
خیلی وقته با خدا حرف نزدم