من۲۳سالمه
مجردم
ببین من درگیر یه مسئله یودم که خیلییییی برام مهم یود
زندگیمو تو اون میدیدم
شب و روز انقد رویا بافی میکردم که خودمم حالم خراب میشد کلی نمیتونستم ازش خلاص بشم
وسواس فکریو نگم برات که نابودم کردددددد اون زمان
تو همون برهه خیلییی به خدا نزدیک تر شده بودم
چون تجربیات ادمارو شنیده یودم که میگفتن هیچ وقت هیچ چیزو از خدا نخوابد، اصرار نکنید و...
منم تو همون تایم به شدتتتت به خدا نزدیک تر شده بودم
اولین عامل تعیرم نزدیک شدن ببشتر به خدا بود ، البته من آدم مذهبی نیستم ، اهل نماز و روزه و قرآن هم نیستم ولی شدیدا به خدا اعتقاد دارم.
پس اولین عاملش اینه به خدا ننزدیک بشی و بهش توکل کنی وقتی این کارو کنی خیالت راحته که یکی هست که حواسش بهته
دومین عامل این بود که من انقد عصه خورده بودم و خودمو ادیت میکردم که واقعا دیگه خسته شده یودم
یه جا تصمیم گرفتم دیگه انقد خودمو زجر ندم
اراده کردم و دیگه بهش فکر نکردم
سومین عاملش اینه که خودتو سرگرم کنی و یه هدف داشته باشب