2777
2789
عنوان

پارت 51💕

56 بازدید | 0 پست

پارت 51


دوباره حالت تهوع داشتم

پنجره رو باز کردم یکم هوای خونه عوض شه

آبپاش رو برداشتم به گلا آب بدم

نیم ساعتی مشغول رسیدگی به گلا شدم

که دردی زیر دلم میپیچید نفسم از درد گرفت

نشستم رو زمین درد ول کن نبود

به بددبختی خودمو به تلفن رسوندم و شماره سپهر رو گرفتم

بعد دو بوق سریع برداشت : الو... الو سپهر توورخدا بیا خونه سریع... چی شده بهار؟... بیا خونه/تلفن رو قطع کردم نفسی نداشتم که بتونم حرف بزنم از شدت درد حالت تهوع گرفته بودم درد تا مغز استخونم میرسید

جیغ زدم و گریه میکردم ده دقیقه نشد در با عجله باز شد و سپهر اومد داخل چهرش نگران و ترسیده بود

سریع اومد طرفم و گفت : رنگ به رو نداری چی شدی؟ کاری کردی تو خونه؟ / سرمو به معنی نه تکون دادم و گریه میکردم سپهر لباس بهم پوشوند سریع و بغلم کرد رفتیم

از شدت درد گریه میکردم و با هر ترمز گرفتن سپهر جیغ میزدم از درد...

بالاخره رسیدیم بیمارستان سریع رفتیم داخل اتاق دکتر

خانم دکتر سریع معاینم کرد

و سونوگرافی انجام دادم

خداروشکر برای بچه اتفاقی نیوفتاده بود...

نفس راحتی کشیدم و خیالم راحت شد..

خانم دکتر : عزیزم مورد خاصی نیست درد های بارداریه احتمالا فشار به شکمت و خودت آوردی،باید بیشتر مراقب باشی مخصوصا بارداری برای شما تو این سن کمی خطرناکه مخصوصا که کم خون هم هستید باید زیر نظر پزشک باشی /

حالم کمی بهتر شده بود

از اتاق دکتر اومدم بیرون سپهر رو صندلی ها نشسته بود

همیشه منو میورد بیمارستان خودشون

فک کنم چون اینجا آشنا بود خیالش راحت تر بود

با اومدنم از اتاق اومد سمتم خانم دکتر طرفش گفت : آقای دکتر زیادی نگران هستین اما سعی کنید خانمتون رو زیاد تو خونه تنها نزارید امروزم خوبه به موقع آوردینشون/ سپهر کمی باهاش حرف زد و ازش تشکر کرد و آروم آروم داشتیم میرفتیم

سپهرم پشت سرم داشت میومد که در کنار میز پذیرش میترا رو دیدم که واستاده بود!

فقط یبار چشم تو چشم شدیم که با کینه و نفرت نگام میکرد

نگاهمو ازش گرفتم و برگشتم سپهر رو نگاه کردم که هول شده بود سوئیچ رو داد دستم و گفت : تو برو تو ماشین من میام / بدون حرف سوئیچ رو ازش گرفتم خواستم برم که میترا اومد طرفمون و گفت : خیلی خوشحالی نه؟! / هیچی نگفتم که سپهر اومد جلوم واستاد و رو به میترا گفت : عزیزم بسه بزاره بره حالش خوب نیست نباید سرپا باشه / میترا پوزخندی زد و کمی هولم داد و گفت : چیه نکنه پاش چلاق شده / یکم به عقب متمایل شدم و آخی گفتم سپهر دست میترا رو پس زد و گفت : میترا درست رفتار کن خجالت بکش ازت کوچیکتره/ میترا هیچی نگفت و با نفرت نگام میکرد از اینکه کمی حداقل سپهر طرفدارم شده بود کور سو امیدی تو دلم نشست

رو کردم به میترا و گفتم : نمیدونم چرا اینقدر باید به خون من تشنه باشی... من ورودم به زندگی سپهر نه دست خودم بود نه دست سپهر خیلی ام جای نگرانی نداره چون منم این زندگی رو نمیخوام و یه روز تموم میشه منم زوری اومدم تو زندگیش / میترا : چه پرویی تو، تو به هم جنس خودت رحم نکردی عشق منو دزدیدی الان دنبال چی هستی؟! / من عشق تورو ندزدیدم من فقط.../ با اومدن دوتا پرستار طرفمون حرفمو خوردم و با عصبانیت نگاش میکردم یکی از پرستارا رو به سپهر گفت : مبارکت باشه آقای دکتر باباهم که شدین / قیافه سپهر و میترا و من دیدنی بود سپهر نگاه میترا کرد و سپس رو به اونا گفت : شما کار ندارین اینجا واستادین/ پرستار : نه امروز بخش خلوته/ سپهر رو از جلوم با عصبانیت پس زدم و رفتم سمت خروجی بیمارستان

سوار ماشین شدم صورتم عرق کرده بود سرمو به صندلی تکیه دادم تا بیاد و بریم نمیدونم این میترا کار و زندگی نداره همش میاد بیمارستان دیدن سپهر

از بس اومده بود دیگه اینجا همه میشناختنش حتی اونو بهتر از من میشناسن !

ماما کوچولو 👶🏻 💕، اینکه رمانی که مینویسم اسیده به روم نیارین دلم اون شبا و اون رمانای سم قدیم رو میخواد🦦🦦 rooomanbahar (دقیق همین رو کپی کن و اولش اینو /t.me با اینو ://https بزارید 🦦💕 خببب اینم بگم سم ترین سایتی که میتونید پيدا کنيد اینجاست هرکی پشت اکانت لم داده و فاز برداشته تا بگی پسره از من خوشش اومده داره واسم جون میده میگن عاشقت نیست ولش کن داره باهات بازی میکنه تا بگی شوهرم با گوشی رفت گلاب به روتون تو دست شویی میگن داره خیانت میکنه مطمعن باش بچه نداری جدا شو. بگی دارم درس میخونم میگن با درس به هیچی نمیرسی کی با درس به جایی رسیده برو هنری پيدا کن ادامش بده، بگی دارم کلاس نقاشی طراحی میرم میگن پول توش نیست همه بیکارن برو یه کار دیگه بکن. بگی 22 سالمه عاشق شدم میگن سنت کمه هورمونات ریخته بهم نه داداش باید عشق رو تو 40 سالگی تجربه کنی 💩 بگی دلم میخواد ازدواج کنم میگن نه ازدواج خوب نیست تا 50 سالگی مجرد بمون با عرض احترام شاید کسی دلش ازدواج و خانواده بخواد باید تا 50 سالگی صبر کنه؟ 🦦 بگی جدا شدم میگن آفرین بهترین کار کردی بعد از اونور به خانم های مطلقه چقد حسادت میکنن و توهین میکنن 🚶 هیچ وقت خوشم نمیومد از کلمه نر استفاده کنم اما متاسفانه نر های اینجا دیگه کلا تعطیلن سگ بهشون پا نمیده میان اینجا لا به لای سایت زنونه هر نری درخواست دوستی بده به معنی اینه ننش خرابه) شاهکاره این سایت 90 درصد آدمای اینجا با آدمای تحصیل کرده که خصومت شخصی دارین 🦦 با کادر درمانم که کلا خصومت دارین🦥 فقط شماها خوبید تمام. ( ماما هم نیستم در آرزوی مامایی به سر میبرم که امسال میرسم بهش).

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792
2108