تولده دو نفر از افرادی بود که دوسشون داشتم بعد اون تایم مامان بزرگم تازه فوت کرده بود با اینکه حال روحیم زیاد اوکی نبود در اون شرایط تولداشون رو یادم موند بهشون تبریک گفتم و وقتی چند ماه بعد تولده خودم شد هیچکدومشون بهم تبریک نگفتم و یک نفرشون چند روز بعد که منو دید بهم تبریک گفت که دیگه برام زیاد مهم نبودش ، امسال تولده هیچکدومشون رو تبریک نگفتم برای اون یک نفرم مثل خودش چند روز بعد تبریک گفتم ، میدونید
میدونم زندگی آدم ها زیادی میتونه شلوغ باشه و نباید در اینجور قضایا با این همه مشکلات و درگیری های ذهنی انتظار داشت اما بالاخره هرکی یا یکسری ها در زندگیشون کسانی هستند که بیشتر دوسشون دارن و ازشون انتظار دارن دیگه و بعد من با خودم میگم من در اون شرایط روحی یادشون بودم ، من هم زندگی دارم و باز هم حواسم بهشون بود اما اونا ...
میخوام برام مهم نباشه
اما خب هنوز روی قلبم مونده ، ناراحتیم از اینه که اونقدر که اونا برام مهم و اهمیت داشتن من براشون مهم نبودم