امروز کنکور داشتم وارد کلاسم که شدم دیدم اع همکلاسیم نشسته گفتم اع این که دبیری قبول شد چرا بین دانش اموزاس یعنی انقد مغزم کوچیک شده نفهمیدم مراقب ماست چون سال اولش بود تعجی کردم مراقبه البته باباش معاون اموزش پرورشه و تعجبی نداره مامان خودمم حفاظت کنکور بود ولی سال اولو نمیارن مراقب بیچاره مامانم کل کنکور پشت کلاسم نشسته یود واسم دعا میکرد قربونش برم من دوستمو دیدم انقد خجالت کشیدم که نگو همین ادم درس نمیخوند ما میگفتیم فلانی بخون قبول شی میگفت من علاقم خانه داریه حالا برعکس شدیم 🤣🤣🤣
خلاصه خیلی حس بدی بود کل کنکور هی با هم چشم تو چشم میشدیم و هر بار از خجالت بیشتر اب میشدم و واقعا حس بدیه از ادمی که از تو ضعیف تر بود هم ضعیف تر شی این اولین تجربه به قول معروف بزرگسالی بود همش میگفتم تو موقعیتش قرار بگیرم برام مهم نیست و الان به حرف مامانم رسیدم خیلی سخت بود