خانما من چندسالی با خانواده شوهرم به علت ازار واذیت هاشون قطع ارتباط کردم و مجبور شدم مهریه اینا اجرا بزارم تا طلاق رفتم ولی بعدش برگشتم ولی با خانوادش ارتباط ندارم
مدتیه مادرشوهرم همش خوراکی میفرسته شوهرم میگه اون تورو دوست داره که میفرسته بریم خونه اش. من اونارو نمیخورم یواشکی میریزم میره
حالا اینا به کنار من بخوام آشتی کنم و برم خونه اش قراره بازم عروسای فامیلش رو بکوبه سرم که فلان عروس رو شوهرش در حد مرگ زد سرش شکست کما رفت ولی شکایت نکرد و...
در اینجور مواقع چی بگم از رفتارش خسته ام