ما تو یه روستا و تو یه شهر کوچیک زندگی میکنیم
از اونایی ک همه همدیگه رو میشناسن
یه برادر دارم یک ساله عروسی کرده تا قبل اون موقع نامزدیشون رابطه ام با زن داداشم خیلی خوب بود بعد عقدش یه دروغهایی از زبون من گفته بود ک کلا ازش متنفر شدم تنها کاری ک کردم این بود رابطه ام رو باهاش قطع کردم دیگه باهاش حرف نمیزدم برای اینکه حال خودمو بد تر نکنم یه آدمی هستم اگر کسی بهم دروغ بگه هیچ وقت دلم صاف نمیشه باهاش
ولی ایشون از زبون من دروغ ساخته بودن و فضای خانواده رو متشنج کردن
الانم هر ماه ب طور تقریبی ایشون یه دعوای جدید درست میکنه رابطه ی همه رو داخل خانواده خراب کرده از وقتی اومده ولی تو هر بحثی ک پیش میاد من هیچ دخالتی نمیکنم و از کنارش میگذرم چون اصلا ب من ربطی نداره
ولی همونطور ک اول گفتم اینجا همه همدیگه رو میشناسن ایشون هر جا نشسته و بلند شده من رو یک دختر خراب جلوه داده و اینا الان ب گوش خودم رسیده اینجا دیگه نمیتونم بیخیال ازش بگذرم
با اینکه هر بحثی درست میکرد من هیچی نمیگفتم ولی یه شمر هم از من ساخته برای بقیه
من گفتم ک هر کاری کرده من چیزی نگفتم فقط رابطه ام رو باهاش قطع کردم چون تو خانواده ایی بزرگ شدم ک بهم یاد دادن بدی رو با بدی جواب ندم
ولی بازم ایشون آبروی من و خانوادمو همه جا برده
به خاطر چی خودمم نمیدونم
تازه من و داداشم ک جونمون ب هم بسته بود الان جوری شدیم ک داداشم اصلا نگام نمیکنه
یه چیز مسخره هم بین اکثر مردم رایجه ک همه جا خواهر شوهر و خانواده شوهر بد هستن زن داداشا مظلوم هستن
الان چ رفتاری باید داشته باشم ؟
آبرو نذاشته برای من ، شاید چون من خیلی دربرابرش سکوت کردم اینقدر رو پیدا کرده ن من ن خانواده ام اهل بحث و دعوا نیستیم
ولی ایشون .... دید کل اونایی ک تو این مدت عروسمون باهاشون رفت و آمد داشته نسبت ب ما عوض شده