سلام بچه ها
برام یه مسئله ای پیش اومده که کلی ذهنم درگیرکرده
خونه مادرشوهرم اینا رفتم برراای اولین بار چون تازه نامزد کردیم، بعد مدتی اومدم خونمون، ازون روز که اومدم الان تقریبا یماهه، توااین یماه درگیر مشکلات خودم وزندگیممم بودم بعدش مریض شدم واقعا حالوحوصله ندارم.
مادر شوهرم پیام داده که چرا ازوقتی اومدم خونمون بهشون پیام ندادمو یادشون نکردم وحتما بهم خوش نگذشته خونشونو..،وکلی ناراحت بود ،بهشون پیام دادم گفتم گرفتاربودم و عذرخاهی کردم وفلان
ولی الان که میبینم واقعا منم حق دارم ناراحت بشم ازینکه اومدم خونمونو هیشکی جز همسرم یه زنگ نزد بمن که من مردم یازنده
بعد خودشون اینطوری رفتارمیکنن😐
بنظرتون چیکارکنم اصلا یه داستانی درست شده که بیاببین همه پر باد شدن ازمن🤐