فک میکنم یکی از بهترین خوشبختی های زندگیم در کنار همه تاریکی هاش
این بود که پشت کنکوری نشدم و به انتظار کنکور دوم ننشستم
امروز کنکور هست و من دو سال قبل دادم و قبول شدم
فکر میکردم با قبول شدن زندگیم عوض بشه
اما هنوزم به دختر زیردستم که اختیار ندارم حتی بخوام خودم برا زندگیم تصمیم بگیرم
چون پدرم نمیزارع
و سن قانونی هم رد کردم و زندگی با خانواده برام خیلی آزاردهنده شده 😓😓😓دیگه نمیخوام
پدرم آدمیه که خودش به حرف کسی گوش نمیده
اما اجازه هم نمیده بقیه برا خودشون تصمیم بگیرن که یکی ش منم😑😑😑
اعصابم سر این موضوع خورده