خیلی سال پیش یک حاج آقایی به پدربزرگم یک تسبیح تربت داد و گفت این تسبیح هر دفعه بهش دست باید بزنی باید با وضو باشه و دست کس دیگه ای ندی و اگر دادي حتما با وضو خیلی سال میگذره یادمه این تسبیح رو بهم میزدیم یک بوی به شدت خوب میداد هنوز که هنوزه عطر این تسبیح رو یادمه یک سفری رفتیم مشهد یکی از فامیل هامون تسبیح رو گذاشته بود رو درخت حیاط حرم امام رضا ما برگشتیم شهرمون پدربزرگم فهمید تسبیح جا مونده حرم آقا،،،پیله کرد که من باید برم بیارمش ما هم گفتیم ول کن الان صد نفر بردن اش یک ماه گذشت و چون اون زمان ها اکثرا شهر ها حالت روستایی بودن و کوچیک و همه هم رو میشناختن خبر به پدربزرگم رسید که یک آدمی مال شهر خودمون رفته مشهد تسبیح پیدا کردن کپی تسبیح پدربزرگم هر کی هم دست اش میدیده میگفته این تسبیح پدربزرگمه،،،پدربزرگم میره میگه که چی شد و آدرس و ناشناس تسبیح رو میده و گیرش میاد تسبیح حدود یک ماه اونجا آویزون بوده چقدر پدربزرگم دون زمان خوشحال بود که تسبیح اش برگشته چون شاید یک در صد ممکن بود برگرده هنوز که هنوزه با رفتن پدربزرگم و عوض شدن خیلی چیز ها تو زندگی ام بوی این تسبیح و اینکه این دست چه افرادی بوده و به من رسیده برام آرامش بخشه
این رو نوشتم که اگر یک زمانی این خاطره یادم رفت اینجا تو نی نی سایت بمونه به یادگار❤️