فردا کنکورتونه ....
یادش بخیر من روز قبلش کمر بابام گرفته بود از درد شدید برای اولین بار تو عمرش گریه کرد انقدررررر دلم سوختت انقدررر دلم سوخت رفتم بغلش کردم اشکاشو پاک کردم بعد دیگه استراحت کرد فرداییش صبح که بلند شدم برم سر جلسه حالت تهوع و توش قلب شدید از استرس زیاد داشتم و همینطور صحنه گریه بابام همش یادم میومد . اصلا میل به صبخونه نداشتم مامانم باهام تا مدرسه اومد بعدش رفتم اونجا کنکورو دادم ولی چه روز نحسی بود سرجلسه دعا میکردممم بابام خوب شه فقطططط . الان ی سال میگذره بابام خوب شده منم هدفم اون موقع فرهنگیان بود قبول نشدم رفتم دانشگاه آزاد کامپیوتر میخونم و الان ترم سوم باید بخونم
ولی واقعا چ روز نحسی بود امشب یادش افتادم😐😐